نکنه فکر کنید نبودنم بخاطر دزدیده شدن توسط داماد و گرفته شدن توسط شهرداری وقت چیدن گل میباشد هااااااا(مارکو با توام هااااااااا)[نیشخند]
این مدت اینقدر اتفاقای جورواجور افتاده که موندم چجور وقت کردم در مورد همشون فکر کنم.
اولین و مهم ترین خبر اینکه بعد از یک ماه تدریس تو مدرسه, شغلمو عوض کردم. الان دو هفته ای میشه که اومدم شرکت هدی اینا.کارم بهتره با حقوق و مزایای بهتر تر.
راستی تو تکمیل ظرفیت کارشناسی ارشد هم قبول شدم.[هورا]اما نه تهران.50کیلومتری اصفهان.که به تصمیم خودم و علی رغم تلاش ها و توصیه های آقای همسر از ثبت نام سر باز زدم.(خدایی اش سخت بود.مامان و بابا این سر کشور.همسر جان پایتخت و منم اصفهان....)
از وقتی رفتم شرکت نمایشگاه کامپیوتر و الکترونیک شروع شد که شرکت اونجا غرفه داشت.از 8 صبح که میرفتم شرکت تا ساعت 12 شب که برگردم خونه کلی فسفر میسوزوندم تا تو کار جدیدم هم مثل کار قبلی ام موفق باشم!!!(حال کردی چه نامحسوس خودمو تحویل گرفت.نامحسوس بود دیگه!نگفتم که از وزارت برام تشویق اومده !)اما دلم برا شاگردام و همکارا خیلی تنگ شده.[ناراحت]
این وسط چون عقد کنون خیلی هول هولکی بود میخواستیم طی یه جشن همه رو در جریان امر خیر پیش اومده بذاریم که بعد از هماهنگی با تالار و آرایشگاه و عکاسی و تنی چند از دوستان یکی از فامیلا فوت کردن و هر چی زده بودیم پرید!(معتاد خودتی![نیشخند])
حالا داریم تدارک یه مراسم دیگه رو میبینیم.چون دعوتین دعا کنین ایندفعه اتفاق تازه ای نیفته که دفعه ی بعدی وجود نداره که من بخوام شیرینی بدم.(خسیس هم خودتیاااااااااااا! [ناخوش]گفته باشم!)
از احوالات آقای همسر هم بخواید هنوز خوبه و فعلا دلم نمیاد اذیتش کنم. اما این دلیل نمیشه به نقشه های شیطانی آینده ی نه چندان دورم فکر نکنم.(بالاخره باید توبه کنه که دیگه زن نگیره![شیطونک][نیشخند])
مهمونی دوست خیلی عزیزم خیلی خوب بود.بچه ها عالی بودن. همونطور که تو ذهنم تجسمشون میکردم.
با مرام ترین اینا رو خیلی کم دیدم!!![ناراحت]
از دیدن چند نفر اونقدر خوشحال شدم که قابل وصف نیست.یکیشون رو با اینکه دفعه اول بود میدیدم اما انگار سالها بود میشناختمش.نگاه مهربونش حاکی از دل با صفا و مهربونش بود.[گل]کامنت خصوصیش بعد مهمونی خیلی خوشحالم کرد.
میزبان هم که کلی گل بود واسه خودش.دست گل اش درد نکنه.دوسش دارم زیاد تا.
از محبت کدوم یکی از بچه ها بگم؟ از دعوت ناهار اون با صفا یا از هدیه ی با ارزشی که گرفتم و حاکی از محبت و لطف اون دو نازنین بود.یا از حجب و حیا ی...............
بذارین نگم و شیرینی اون دیدار تو دل خودم بمونه.
در اولین فرصت مثل سابق پر رنگ خواهم بود و از نظرات گوهر بارم مستفیظ تان خواهم کرد.
قربان مرامتان.دوستتان دارم.[قلب]



.....)


و اخلاقتون رو درست کنید تا دوستاتونو از دست ندین! اگه کسی
نبود پس گردنی تقدیمتون کنه من با تمام دل رحمی ام
حاضرم این کار رو فقط
برای اصلاح شما دوست عزیزم و در معنایی دیگر اصلاح جامعه انجام بدم.




